فارسي وان نماد و نمود تفکر سطحي طبقه ي متوسط است. تفکري که دنياي سرگرمي (به جاي هنر) اش بايد در دسترس، فاقد پيچيدگي، قابل کنترل و پيش بيني شدني باشد. اين سطح تفکر در انتخاب نوع موسيقي، کتاب (اگر مطالعه اي در کار باشد) و رسانه ي تصويري خود را بروز ميدهد. آنچه پيدا است هراس عامه از وضع پيچيده و حالت تعليق است. در اينجا تفکر جايگاهي ندارد و رويا محدود به ارتقاي امکانات رفاهي و املاک شخصي است.
در توصيف مدرنيسم توسعه نيافته بايد جامعه اي را تصوير کرد که از بعد فرهنگي در کلاسيسم خود مانده اما در ظاهر از امکانات مدرن بهره ميجويد. در اين جامعه ابزارها تغيير کرده اند اما سازوکار روابط که نظام جامعه را ميسازند هنوز عقب مانده است. ايران در اين تعريف جاي ميگيرد.
مريم باکره به عنوان نماد مادر؛ و مسيحيت به تعبير نيچه به عنوان مذهب زنانه مطرح است. در آييين مسيح خصلتهاي مردانه و خواست قدرت مردانه تقبيح ميشود و در برابر مشت طلب آمرزش قرار ميگيرد.
فمينيسم ايران و جريانات برابري طلب که در بستر جامعه اي قشري، سنتي و در طبقه ي متوسط شهري بروز کرده است، بيش از آنکه ريشه ي نابرابري را نقد کند در جستجوي راه کاري از دل وضع موجود است. اشتباه ساختاري برابري طلب ها، مدرن پنداشتن مالکان پژو 206 است. در جامعه اي که انسان در دريافت حقوق اوليه ي انسانيش با مشکل مواجه است، زمانيکه برابري طلب ميکنيم در اصل ميخواهيم خود را تضييع حقوق، برابرانه شريک کنيم.
در بستري که هرنوع تفکر و نقد برتافته نميشود و پذيرش حضور ديگري وجود ندارد، در جايي که اتحاد به معني هم عقيده شدن سايرين با "من" است نميتوان تلاش موثري در راستاي پذيرش زن به عنوان يک انسان ونه يک ابزار به عمل آورد. فمينيسم و برابري خواهي در اينجا بيشتر به يک گروتسک ميماند. در ميان جامعه اي که ما را نميپذيرد ايستاده ايم و فرياد ساختارشکنانه سر ميدهيم. حال آنکه اين جامعه حتا نميداند ساختار چه چيز هست! تنها تلاش ما منجر به برچسب خوردن ما ميشود. جايي که آزادي معني بي اخلاقي ميدهد. آزادي خواه بي اخلاق ميشود. و حال هرچه بنيان فلسفي و فکري هم براي منتقد سطحي نگر سرهم شود باز بي نتيجه است چراکه منتقد مذکور اصلن فکر نميکند. فمينيست هاي ما بيشتر مانند مريم باکره اند که در زندگي روزمره مغروق است. مسيح آنها به دنيا آمده و داغ گناه را بر پيشانيشان نهاده اند اما کسي صداي مسيح را در گهواره نميشنود. و هرآنکه شنيده است، آنرا جلوه ي ويژه پنداشته.
